گالری عکس روستا پایگاه ازلاع رسانی روستا اپلود سنتر روستا شارژ روستا شبکه اجتماعی روستا
ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 2.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آقای هادی همایونی در دومین نشست داغ
نویسنده پیام
هادی آفلاین
تیم مدیریت انجمن
*
ارسال ها: 328
تاریخ ثبت نام: Feb 2012

اعتبار: 16
سپاس کرده: 372
462 بار سپاس شده در 200 ارسال

       
حالت: هيچکدام
ارسال: #16
RE: آقای هادی همایونی در دومین نشست داغ
(06-17-2012 05:03 PM)مهدی قاسمی نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
میبینم که هادی اقا حسابی کولاک کردی و داری به سوالات تند تند جواب میدی حالا میخوام چند سوالم من بپرسم بگو ببینم هادی آقا :
1-چرا تا حالا شلوار لی نپوشیدی دلیل خاصی داشته ؟
2-نظرت راجع به کارگرای سر گذر چیه وقتی میبینی چه حسی بهت دست میده ؟
3- اگه همین روزا رفتی شیراز آباد خونه اقوام خانومت و قرار بود شبش برن خرمن گندم بکوبن ولی به تو مستقیم نمیگن تو چیکار میکنی ؟میری یا اینکه خودتو به کوچه علی چپ میزنی ؟
4-اگه توی طرح بهسازی روستا خونه شما اون سمت کوچه بود و توی طرح قرار میگرفت و باید برداشته میشد اونوقت چیکار میکردی ؟خانواده رو راضی میکردی یا اینکه میگفتی اول پول بعد تخریب؟
5-بیشترین مسافتی که تا حالا پیاده رفتی چقدر بوده و کجا ؟
6-نظرت راجع به ازدواج چیه ؟
7-فکر میکنی در روستا یوز پلنگ هست یا نه اصلا راجع بهش چیزی شنیدی ؟چون این هفته شایعه بود دیدنش
8-اگه همین الان از یک بانکی زنگ بزنن بگن تو قرعه کشی اون بانک یک تراکتور کمر شکن برنده شدی چیکار میکنی میری برا تحویل یا نه ؟اگه رفتی بگیری چیکارش میکنی ؟
9-اگه فردا صبح آمدی که مثل هرروز ساعت 7و ربع سیستمتو روشن کنی و ببینی که بچه ها چه سوالایی تو صندلی داغ ازت پرسیدن اما دیدی انجمن دیگه باز نمیشه و اطلاعات همه حذف شده چه حسی بهت دست میده ؟
10-دوست داری محرم امسال انشاءالله چه کاری انجام بدی منطورم چه کمکی ؟اصلا میای یا نه ؟

سلام بر مهدی آقای گل و گلاب
1- راهنمایی بودم می پوشیدم - دلیل خاصی نداره - شاید آینده پوشیدم ( از این همه ریز بینی و دقت نظرت ممنون!)
2- اتفاقا خیلی وقت ها برام پیش اومده مخصوصا صبح ها که میام سر کار اونا رو میبینم - حس دلسوزی و ترحم - فاجعه بیشتر میشه وقتی که میبینی شب شده و هنوز همون جا واستادن منظورم اینه که شاید کاری براشون پیدا نشده و با دستان خالی به خونه و خانواده شون برمیگردن - متاسفانه کاری از دستم برنمیاد و فقط چاره ای جز دعا براشون نیست - ( جالب اینجاست که خیلی هاشون شاید مدارک بالایی هم داشته باشن ، امیدوارم مسئولین ذیربط چاره ای بیندیشن)
3- مطمئنن میرم - خانواده خانمم خانواده من هم میشن پس اینجا هیچ کوچه علی چپی وجود نداره
4- خوب اگه قانونه برای همه قانونه و ما هم ملزم به رعایت قانون - راضیشون میکردم - شاید هم راضی بودن
5- بیشترین مسافت برمیگرده به چند سال پیش زمستان ،گناباد شب مونده بودم و از قضا شبی برف سنگینی اومد و صبح هم وقتی از اوضاع ده مطلع شدم و باید خودمو به روچی میرسوندم چون مادرم تنها بود و باید دو بام خانه رو برفاشو می انداختم و همون طور که در جریانید تو این شرایط هم ممکنه کارگر هم پیدا نشه چون همه به فکر خودشونن و اگه دیر بجنبی برفا آب میشن - و خونه ماهم که قدیمی بود و حساسیت مامانم هم بیشتر- خلاصه آژانس ها که اصلا گفتن جاده بسته است وراست میگفتن رفتم کنار سالن ورزشی شهید رجائی تا اگه کسی به سمت روستاهای بالا میره منو هم باخودش ببره - باید بگم آقا بافنده از زیبد هم بود بعداز مدتی یه پیکان اومد سوار شدیم اونا هم میرفتن سنو کمک برف انداختن - هرچی به سمت بالا حرکت میکردیم برف بیشتر میشد - انگاری قبل از ما هم فقط یک ماشین رفته بود چون راننده سعی میکرد برای لیز نخوردن تو همون رد لاستیکای ماشین قبلی حرکت کنه - من که خیلی نگران بودم و فقط به ده و اوضاع اونجا فکر میکردم - خلاصه رسیدیم سه راهی سنو و زیبد پیاده شدیم و با آقای بافنده به سمت زیبد حرکت کردیم - پاهایمون چند متری تو برف فرو میرفت - جاده پر از برف بود - سوز سردی میاومد و کمی برف - آقای بافنده چطری داشت و نوبتی اونی دست میگرفتیم - ولی نبودش بهتر چون دستامون از جیب می اومدبیرون از سرما داشت یخ میبست و تند راه میرفتیم چطر برای یکنفرخوب بود - نزدیکای زیبد تراکتوری داشت جاده رو باز میکرد - از زیبد تنها شدم نمی دونم چطوری به ده خودمو رسوندم - فقط وقتی به شلوارم نگاه کردم دیدم تا نزدیکای زانوم یخ بسته - بعد از عوض کردن لباسام برف ها رو انداختم - بعدا گفتن خدا بهت رحم کرده چون ظاهرا خبرهایی از گرگ های گرسنه و حمله اونا به افراد مختلف تو کلات شنیده میشد . -- به هر حال ببخشید اینم برام خاطره شد و شاید هم بیشترین مسافت پیموده شده - حالا نمی دونم رفتن به سد و .. برگشتن چقدر مسافتشون میشه - خوبه حالا که ایزوگام کردن خونه کار رو راحت کرده و فقط همون خونه قدیمیمون میمونه که اونم با مرمت اوضاع بهتر شده - راستی حالا دعای سلامتی کنیم و برف و باران به عافیت - یاد اون سال ها به خیر ( ببخشید اگه سرتونو به درد آوردم - یه سوال و این همه ..!)
6 - نظرم راجع به ازدواج از چه منظری اگه کلی منظورتونه - خوب بستگی به شرایط افراد داره می تونه از نظر زمانی زودتر - دیرتر فراهم بشه و خانواده ها تو فراهم آوردن این شرایط بسیار موثرن - به هر حال بایستی بموقع انجام بشه و نباید سرکوب بشه چون عوارض شاید مخربی چه از نظر روحی و اجتماعی بعدا بوجود میاره - بزارین در مورد مبحث ازدواج به همین بسنده کنیم
7 - نه چیزی نشنیدم - امیدوارم مسئولین به فکر باشن و چاره ای در جهت رفع مشکل بیندیشن
8- انشائا.. که اینطور باشه که شما میگی- مطمئنا میگیرم - هنوز که نیست و مثل پوچ میمونه پس بحثی در اینکه چکارش میکنم بیهوده است - یعنی به هش فکر نکردم
9- امیوارم که هیچ موقع این اتفاق نیفته - هر کاری از دستم بر بیاد در جهت دوباره راه انداختنش مضایقه نخواهم کرد.
10- اومدنم که همیشه صد در صدی مگه .. - کمکی ازم بربیاد در خدمتیم - ولی فکر کنم روز تاسوعا و عاشورا - مثل روال قبل هم تاببینیم خدا چیمیخاد - در خدمتیم ( از صبر و حوصله تون بینهایت سپاسگزار و همچنین از شما دوست عزیز از طرح سوالاتتون - موفق باشید)

اگر حركت نكني ، مي بازي. اما اگر حركت كني ، شايد ببازي.
(آخرین ویرایش در 06-19-2012 07:38 AM توسط: هادی.)
06-19-2012 07:24 AM
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: جواد قاسمی ، مهدی قاسمی ، جواد ، رضامحمدپور
جواد قاسمی آفلاین
مشاور مدیر کل انجمن
*
ارسال ها: 271
تاریخ ثبت نام: Feb 2012

اعتبار: 18
سپاس کرده: 461
291 بار سپاس شده در 130 ارسال

     
حالت: Khonsard
ارسال: #17
RE: آقای هادی همایونی در دومین نشست داغ
هادی اقا مث اینکه فقط من مجری شدم .ولی عیب نداره داغش میکنم خوذم


1.ماه رمضون نزدیکه نظرت چیه درمورد این ماه؟
2.هادی اقا چند رکعت نماز قضا داری؟
3.بزرگترین ارزوت چیه؟
4.توبچه گیات چه بازی میکردی به جز الک دولک؟
5.برای کلمه هایی که گفته شده ی جواب ی کلمه ای بده ٫ دقت کن فقط یک کلمه نه بیشتر !!

دریا :

قهوه :

غرور :

مدرسه :

قرمه‌سبزی :

ریاضی :

آهنگ :

ماه‌رمضون :

استخر :

آبگوشت :

روزنامه :

کودکی :

شب :

اشک :

زندگی :

دروغ :

تهران :

خواب :

دانشگاه :

سال 88 :

فست فود :

کتاب :

غروب :

دوست :

اینترنت :

[تصویر: 477f0a053aa74b47b43813566d5be0b0.0.gif]
06-20-2012 04:43 PM
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هادی آفلاین
تیم مدیریت انجمن
*
ارسال ها: 328
تاریخ ثبت نام: Feb 2012

اعتبار: 16
سپاس کرده: 372
462 بار سپاس شده در 200 ارسال

       
حالت: هيچکدام
ارسال: #18
RE: آقای هادی همایونی در دومین نشست داغ
(06-20-2012 04:43 PM)جوادقاسمی نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
هادی اقا مث اینکه فقط من مجری شدم .ولی عیب نداره داغش میکنم خوذم


1.ماه رمضون نزدیکه نظرت چیه درمورد این ماه؟
2.هادی اقا چند رکعت نماز قضا داری؟
3.بزرگترین ارزوت چیه؟
4.توبچه گیات چه بازی میکردی به جز الک دولک؟
5.برای کلمه هایی که گفته شده ی جواب ی کلمه ای بده ٫ دقت کن فقط یک کلمه نه بیشتر !!

دریا :

قهوه :

غرور :

مدرسه :

قرمه‌سبزی :

ریاضی :

آهنگ :

ماه‌رمضون :

استخر :

آبگوشت :

روزنامه :

کودکی :

شب :

اشک :

زندگی :

دروغ :

تهران :

خواب :

دانشگاه :

سال 88 :

فست فود :

کتاب :

غروب :

دوست :

اینترنت :

salam - mamnon agha gavad
عیبی نداره آقا جواد درخدمتیم - داریم از صندلی پا میشیم دیگه - منو و آقای محمد پور صندلی رو فکر کنم خنکش کردیم برای بقیه..
1- ماه رمضونو خیلی دوست دارم - خوبه که آدم تو این ماه خودشو کمی شاید اصلاح کنه چون همونطور که همه ما میدونیم فقط خوردن و آشامیدن تنها نیست بلکه همه اعضای بدن باید روزه باشن و این شاید خیلی سخت باشه - خداکنه که خدا از مارو قبول کنه- درمورد فضیلتش هم که بسیار شنیدیم -
2- از لحاظ تعدادی دقیقا مطمئن نیستم واین شاید خوب نباشه
3- سلامتی روح و جسم هردو باهم - برای خودم و خانواده و تمام عزیزانی و اینکه آرزو میکنم ( دعا میکنم) "بزار خودمونی بگم " اونقدر خدا بهم بده که از یادش غافل نشم چون دیدم و شنیدم که بعضی ها چون بجایی رسیدن خودشونو گم کرده اند و از یاد خدا هم غافل
4- گل - پوچ ، فوتبال،خط بازی ( لپر بازی الان فراموش کردم بهش چی میگن)- پول بازی- هفت سنگ - قایم باشی- و چند تای دیگه که اسماشونو الان فراموش کردم
5- سعی کردم اولین چیز به ذهنم رسید بگم =دریا- دریا دل
قهوه - میخورم
غرور - بده
مدرسه = یاد بچگیام
قرمه سبزی - دوست دارم
ریاضی - زیاد دوست ندارم
آهنگ = بجاش و بموقش
ماه رمضون - ماه مهربونی
استخر - زیاد نرفتم
آبگوشت- خوبه
روزنامه - میخونم
کودکی - یاد گذشته
شب - تاریکی - تنهایی
اشک =گاهی لازمه
زندگی- امید
دروغ - منفی
تهران - خدمت - سربازی
خواب - به مقدارش خوبه
دانشگاه - عالیه
سال 88- نظری ندارم - شاید اتفاق جالبی برام نیافتاده
فست فود = غذای حاضری
کتاب - دوست صمیمی
غروب - دلگیره
دوست =واقعیش خوبه
اینترنت - دنیای اطلاعات
در مورد مطلب قبلی در مورد بیشترین مسافت -- خاطره ای که براتون تعریف کردم شاید اگه میدونستم که جاده اونقدر خرابه و هنوز باز نشده ( منظورم بیشتر سه راهی سنو - زیبد تا روچی) شاید از گناباد حرکت نمیکردم به هر حال اینم برام خاطره شد - در مورد پاسخ هام که تو صندلی داغ هم دادم باید بدون اغراق بگم سعی کردم حرفای ته دلمو بزنم - موفق باشید

اگر حركت نكني ، مي بازي. اما اگر حركت كني ، شايد ببازي.
06-21-2012 08:46 AM
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: جواد قاسمی ، رضامحمدپور ، حمید محمدپور ، حسن رجبی
ارسال موضوع ارسال پاسخ


ابزار موضوع:
لينک موضوع :
bb کد ارسال :
کد html ارسال :
مشاهده نسخه قابل چاپ ارسال این موضوع به یک دوست مشترک شدن در این موضوع

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
تماس با ماپایگاه اطلاع رسانی روستای روچیبازگشت به بالاحالت آرشیوپیوند سایتی آر اس اس