گالری عکس روستا پایگاه ازلاع رسانی روستا اپلود سنتر روستا شارژ روستا شبکه اجتماعی روستا
ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زن......! به حکم روزگار
نویسنده پیام
داوودقنبری آفلاین
تیم مدیریت انجمن
*
ارسال ها: 415
تاریخ ثبت نام: Feb 2012

اعتبار: 27
سپاس کرده: 493
723 بار سپاس شده در 264 ارسال

     
حالت: Shad
ارسال: #1
زن......! به حکم روزگار
[تصویر: 99cab68bfe5d90795d3b37d36741c4d8_L.jpg]



زن......!



به حکم روزگار



مادر من



همسر تو



خواهر ما...



که شانه های او



دردهای گران تو را



اشک های نهان تو را



به دوش می کشد.



که گودی ِ دامنش



وجود کودکانه های تورا



صدای بچگی و بهانه های تو را



به آغوش می کشد.



کسی که بیش از برادرت



برای تو برادر است



همان که یار و یاور است.



که گونه ها وگوش های او



که سرخی لبان او



ظریف دست های او



تمام حرف های عاشقانه را



تمام کار ِ خانه را



میان خنده ای حل می کند



و پشت خستگیش



برای رفع خستگیت



تو را بغل می کند.



که دست ها به دست



و پا به پای توست



که اول تو بود



که انتهای توست......





چه سخت می شود



که حتی خدای ما



به پاس این همه وجود



فقط بهشت زاهدان ِخویشتن را



به زیر گامهای او پهن می کند.





با توام مرد.....



خراب کن!



به دشت بی کران زن



به چشم خود



دری بزرگتر وسیع تر بساز





با توام خدا.....



خراب کن!



بهشت لایقی



برای مادرم بساز......

(تقدیم به مادرم و تمامی شیرزنان هموطنم.روزتان گرچه گذشته ولی مبارک)

وقتی وارد می شوی لباست معرف توست ، وقتی می روی حرفهایت "لئو تولستوی"
05-19-2012 09:53 AM
مشاهده سایت این کاربر یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: حمید محمدپور ، ایمان
احسان آفلاین
رهبر گروه طنز انجمن
*
ارسال ها: 120
تاریخ ثبت نام: Apr 2012

اعتبار: 14
سپاس کرده: 216
306 بار سپاس شده در 99 ارسال

   
حالت: Asleep
ارسال: #2
RE: زن......! به حکم روزگار
در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود
اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه چیز عجیبی دیدند زن با حالتی عجیب به زمین افتاده,
زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغیر یافته بود,ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند
که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند,
چند ثانیه بعد سرپرست گروه,دیوانه وار فریاد زد!بیایید!زود بیایید!یک بچه اینجاست بجه زنده است,
وقتی آوار روی جنازه ی مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد,
مردم وقتی بچه را بغل کردند یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه ی شکسته آن این پیام دیده می شد:
عزیزم اگر زنده ماندی هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت

[تصویر: 8d4167a0f3bc.jpg]

می خواستم با تو بودن را نقاشی کنم. دیدم فاصله ی بینمان در ورق جا نمی شود.
کمی نزدیک تر بیا . می خواهم با تو بودن را حس کنم
...
05-19-2012 03:24 PM
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: مهدی قاسمی
ارسال موضوع ارسال پاسخ


ابزار موضوع:
لينک موضوع :
bb کد ارسال :
کد html ارسال :
مشاهده نسخه قابل چاپ ارسال این موضوع به یک دوست مشترک شدن در این موضوع

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
تماس با ماپایگاه اطلاع رسانی روستای روچیبازگشت به بالاحالت آرشیوپیوند سایتی آر اس اس