گالری عکس روستا پایگاه ازلاع رسانی روستا اپلود سنتر روستا شارژ روستا شبکه اجتماعی روستا
ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روزگار بدی برای زنهاست !!!!!!!!!!
نویسنده پیام
احسان آفلاین
رهبر گروه طنز انجمن
*
ارسال ها: 120
تاریخ ثبت نام: Apr 2012

اعتبار: 14
سپاس کرده: 216
306 بار سپاس شده در 99 ارسال

   
حالت: Asleep
ارسال: #1
روزگار بدی برای زنهاست !!!!!!!!!!
ریشو می بینی، می ترسی ...
لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...

ژیگول می بینی، می ترسی ...

تو خیابون ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه، می ترسی ...

ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...

موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ میده، می ترسی ...

کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانی نگاهت می کنه
که شاید باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، ازاونممی ترسی ...

کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...

سوار تاکسی و ماشین کرایه ای هم بخوای بشی، حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...

مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون، از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...

عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون، از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...

با دوستات میری بیرون... تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری ..اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک می ترسی ...

پدری دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ای بارت می کنه

و به پسرش نگاه می کنه و می خنده..،
از هر دوشون، می ترسی ...


مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه، اما هربار که زنی از کنارش رد می شه
حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس کار یا دختری دیگر)
عقده های جنسیش رو خالی می کنه،ازشمی ترسی ......



از نگاه، از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی،می ترسی ...
که نه فقط از اینها،بلکه از خود این آدمها می ترسی ...






از شوهر خودت، وقتی میفهمی چه جوری بهت خیانت کرده، خیلی می ترسی ...
از سرنوشت خودت و فرزندت وقتی می بینی قید و بند، وجدان، انسانیت و حس تهعد مردها از بین رفته
و دیگه فقط به همسر خودشون بسنده نمیکنن و دنبال معشوقه های رنگارنگ هستن، خیلی می ترسی ...



از مردی که اسمش شوهره، ولی به مادر بودن همسرش ، به اندامی که بخاطر بارداری بهم خورده،
به چشمهایی که بخاطر شب نخوابیدن ها و نگهداری از نوزاد پیر شده،و به مویی که بخاطر فشار زندگی داره سفید میشه،
هیچ ارزش و اهمیتی نمیده و دنبال چیزای دیگه س، خیلی میترسی ...



ترس... ترس.. ترس... ترس..



قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ...



قويترين آدم جهان زن ايرانيه



که باوجود تجاوز فردی و گروهی، اسيد پاشی و گشت ارشاد،


مزاحم هاى خيابونی، زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه


هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ، ورزش ميکنه ،


رانندگى ميکنه، کار ميکنه، عاشق ميشه ، أعتماد ميکنه ، مادر ميشه


و به بچه اش ياد ميده که آدم باشه....

می خواستم با تو بودن را نقاشی کنم. دیدم فاصله ی بینمان در ورق جا نمی شود.
کمی نزدیک تر بیا . می خواهم با تو بودن را حس کنم
...
06-07-2014 08:44 PM
یافتن همه ی ارسالهای این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: yousofrafati
ارسال موضوع ارسال پاسخ


ابزار موضوع:
لينک موضوع :
bb کد ارسال :
کد html ارسال :
مشاهده نسخه قابل چاپ ارسال این موضوع به یک دوست مشترک شدن در این موضوع

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
تماس با ماپایگاه اطلاع رسانی روستای روچیبازگشت به بالاحالت آرشیوپیوند سایتی آر اس اس