گالری عکس روستا پایگاه ازلاع رسانی روستا اپلود سنتر روستا شارژ روستا شبکه اجتماعی روستا
ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسخره كردن؟!! يا...
نویسنده پیام
Hadi
Unregistered
 
سپاس کرده:
بار سپاس شده در ارسال

حالت: هيچکدام
ارسال: #1
مسخره كردن؟!! يا...
نزول عذاب

امام سجاد عليه‏السلام:
وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصيانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخريَّةُ مِنهُم؛
گناهانى كه باعث نزول عذاب مى‏ شوند، عبارت‏ اند از: ستم كردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره كردن آنان.


جنگ با خدا

در حدیث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ مى‏ دهد:
عن أبی عبد اللّه ـ علیه السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّى، مَنْ اذَلَّ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبى مَنْ اكْرَمَ عَبْدِىَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیه السلام- آمده است كه خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظیم و تكریم كند بى شك از غضب من در امان است.


ذلیل می شوید

رسول خدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:
و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد كرد.


برخورد خداوند با مسخره کننده

پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله: اِنَّ المُسْتَهْزِئينَ يُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الجَنَّةِ، فَيُقالُ: هَلُمَّ! فَيَجى‏ءُ بِكَرْبِهِ وَ غَمِّهِ فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دونَهُ، ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ... فَما يَزالُ كذلِكَ حَتّى اِنَّ الرَّجُلَ لَيُفْتَحُ لَهُ البابُ فَيُقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ فَما يَأْتيهِ؛ حديث
درِ بهشت، به روى يكى از مسخره ‏كنندگان باز مى‏شود و به او گفته مى‏ شود: «بيا!». او با وجود سختى و اندوهى كه دارد، جلو مى ‏رود و چون آمد، در به رويش بسته مى‏ شود. سپس در ديگرى به رويش باز مى‏ شود... و اين كار، مرتّبا تكرار مى‏ شود تا جايى كه در به رويش باز مى‏ گردد و گفته مى‏ شود: «بيا، بيا!»؛ امّا او ديگر جلو نمى‏ رود.


ديگران را مسخره كنيم ؟! يا ...
خيلي چاق بود . پاي تخته كه مي رفت ، كلاس پر مي شد از نجوا ... تخته را كه پاك مي كرد ، بچه ها ريسه مي رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند مي زد.
آن روز معلم با تاني وارد كلاس شد . كلاس غلغله بود . يكي گفت : خانم اجازه!؟ گلابي بازم دير كرده و شليك خنده كلاس را پركرد.معلم برگشت . چشمانش پر از اشك بود . آرام و بي صدا آگهي ترحيم را بر سينه سرد ديوار چسباند . لحظاتي بعد صداي گريه دسته جمعي بچه ها در فضا پيچيد و جاي خالي او را هيچ كس پر نكرد...
02-16-2014 05:23 PM
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: علی رضایی ، مهدی قاسمی ، حمید محمدپور ، حسین محمدپور ، yousofrafati ، هادی
ارسال موضوع ارسال پاسخ


ابزار موضوع:
لينک موضوع :
bb کد ارسال :
کد html ارسال :
مشاهده نسخه قابل چاپ ارسال این موضوع به یک دوست مشترک شدن در این موضوع

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
تماس با ماپایگاه اطلاع رسانی روستای روچیبازگشت به بالاحالت آرشیوپیوند سایتی آر اس اس