انجمن گفتگوی  روستای روچی
خاطره اي از انقلاب در روچي - نسخه قابل چاپ

+- انجمن گفتگوی روستای روچی (http://anjoman.roochi.ir)
+-- انجمن: انجمن مطالب عمومی (/forumdisplay.php?fid=21)
+--- انجمن: مطالب عمومی (/forumdisplay.php?fid=22)
+---- انجمن: مطالب خواندنی (/forumdisplay.php?fid=39)
+---- موضوع: خاطره اي از انقلاب در روچي (/showthread.php?tid=2150)



خاطره اي از انقلاب در روچي - yousofrafati - 02-05-2014 08:29 PM

سال 57 در آموزش وپرورش تايبادبودم مدارس كه اعتصاب كردند هر روز درمشهد درتظاهرات شركت مي كردم ايام محرم به روچي آمدم همه جاي ايران صحبت از انقلاب بود اما در روچي خبري از راه پيمايي نبود بچه ها را جمع كرديم راه پيمايي رااز داخل مسجد بعد از نماز مغرب وعشا راه انداختيم شعار ما اين بود .( نصر من الله وفتح قريب مرگ بر اين سلطنت مردم فريب ) از مسجد بيرون آمديم وباشعار وصداي بلند از پاي چنار به طرف كوچه جوي آب رفتيم تا منزل نادرخان وجلو منزل حسن يوسفزاده ومرحوم زمان زماني تا پاي چنار در طول مسير بعضي مارا تشويق مي كردند وبعضي هم فحش مي دادند حتي در دو مورد سنگ به طرف ما پرتاب كردند وقتي به پاي چنار رسيديم جو متشنج شده بود بعضي ها فرزندانشان را با عصبانيت به خانه بردند روز بعد پاي چنار بودم كه يكي از اهالي كه فوت كرده وخدا رحمتش كند گفت : پسركلبيغلومسي كي متونه با پادشاه كشورش بجگنه گفتن شاه سايه خداست . يكي از آقاياني كه آنجا بود گفت ما از همين شاه حقوق مي گيريم چطور مي تونيم مخالف اوباشيم . ازاين حرف وطرز عقيده ناراحت شدم يك تحصيل كرده چنين حرفي بزند . شب كه شد با يكي از دوستان رفتم يك قوطي ضدزنگ از منزل درحال احداث ( منزلي كه اكنون آقاي حسن كيوانپور در آن سكونت دارد را در تابستان همان سال ساخته بودم ) را برداشتيم ورفتيم و روي درمنزل اين آقا نوشتيم مرگ برشاه - مرگ بر طرفداران شاه -مرگ بر سلطنت پهلوي . در آن زمان اهالي صبح زود مي رفتند وآب خوردن از جوب بر مي داشتند اين آقا صبح درموقع برگشتن از پاي چنار متوجه شعارها مي شود . نزديكي هاي ظهر همان روز به مرحوم علي يوسفزاده گفتم بيا يك دور ي بزنيم واز كوچه منزل آقاي نصرتي رفتيم واز كوچه ديگر بالا آمديم وقتي جلو منزل مربوطه رسيديم ايستادم وگفتم علي اقا اينجا را ببين چه شعارهايي روي در اين بنده خدا نوشته اند . شب پاي چنار جمع بوديم كه اين آقا مطرح كرد ديشب روي در منزل من شعار نوشته اند پشت بام رفتم ببينم كار چه كسي بوده ولي مطمئن شدم كه به آن كسي كه شك داشتم او نبوده پس كار ،كار همين حسن حاج غلامعلي ( شهيد حسن رجبي ) بوده . انشاء الله شهيد رجبي مرا ببخشد.


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - علی رضایی - 02-05-2014 09:47 PM

یادش بخیر چه شور و شوقی داشتیم ! چه همدلی ، چه یک رنگی و چه صفایی ؟ واقعا" یادش بخیر


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - محمدفيضي - 02-07-2014 01:04 AM

چه شور وشوقي بود در ان زمانها وقتي كه ماه بهمن مي رسيد
باچه شوقي طاق نصرت اذين ميكردند
چه تئاتر ونمايشهايي اجرا مي شد
ولي افسوس كه زمان گذشت
چه جوانهايي كه پير شدن
چه افرادي كه به باقي شتافتند
انهايي كه هستند سلامت
وانهايي كه رفتند رحمت افزونشان
بهترين هديه برايشان
[size=large]اللهم صل علي محمد وال محمد


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - جواد قاسمی - 02-07-2014 12:00 PM

اقای رفعتی ازین خاطره هااگه دارین هنوزم برا ما دهه 60 یا بنویسین لذت میبریم


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - yousofrafati - 02-07-2014 04:39 PM

(02-07-2014 12:00 PM)جواد قاسمی نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اقای رفعتی ازین خاطره هااگه دارین هنوزم برا ما دهه 60 یا بنویسین لذت میبریم

با سلام به همه دوستان : اكر علي آقاي رضايي لطف كنند وخاطراتشان را از راهپيمايي هاي مشهد بنويسند ممنون ميشوم جون علي اقا دانشجو بودند ودانشگاهها هم تعطيل وهر روز در خيابانها بودند.


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - yousofrafati - 02-08-2014 11:01 AM

(02-07-2014 12:00 PM)جواد قاسمی نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اقای رفعتی ازین خاطره هااگه دارین هنوزم برا ما دهه 60 یا بنویسین لذت میبریم

خاطراتي از مشهد در دوران انقلاب :
با سلام خدمت همه دوستان آنچه را مي نگارم گوشه اي از واقعيت هاي انفلاب در شهر مشهد بوده.
شروع انقلاب وراهپيمائي ها در شهر مشهد از شهريور 1357 به صورت همگاني آغاز شد و اوايل مهرماه مدارس اعتصاب كردند .راهپيمائي هاهمواره ازچهارراه شهدا (نادري ) از جلو منزل آيت الله شيرازي شروع مي شد . يك روز بعد ازظهر كه جمعيت ازجلو منزل آيت الله شيرازي با شعارهاي انقلابي شروع به حركت كردند به طر ف چهارراه خسروي رفتيم واز آنجا به طرف خيابان ( امام خميني ( ارگ ) مامورين مسلح با تانك و كاميون هاي پرسرباز از راه رسيدند تظاهر كنندگان بدون اعتنا شعار مي دادند: به گفته خميني ارتش برادر ماست. گازهاي اشك آور شليك شد چشم ها به سوزش افتاد وسرفه ها شروع شد مردم متفرق شدند به مغازه ها پناه بردند عده اي آتش روشن كردند كارتن وكاغذ آتش زدند تا گاز را خنثي نمايد ازآن روز به بعد هرموقع در تظاهرات شركت مي كردم سعي مي كردم يك لوله كارتني كه توپهاي پارچه را به دور آن مي پيچند همراه خود براي آتش زدن داشته باشم . يادم مي آيد روز سوم آبان به مردم رانندگان مي گفتيم فردا عزاي عمومي اعلام شده ( چون چهارم آبان روز تاجگذاري محمدرضا بود كه همه ساله در ايران در اين روز جشن هاي مفصلي مي گرفتند ) معمولا وقتي مي رفتم به خيابان اول سري به مدرسه علميه نوا ب مي زدم چون خبرهاي دست اولي كه از لوفوشاتوي پاريس مي رسيد به در وديوار آانجا مي چسباندند. بعد به منزل آيت الله شيرازي . بيشتر راهپيمائي ها بعد از ظهر شروع مي شد روزي طبق معمول راهپيمايي از جلو منزل آيت الله شيرازي شروع شد وقتي وارد خيابان خسروي شديم چندين تانك باسربازان مسلح سر رسيدند همه تظاهر كننده ها جلو تانكها داخل خيابان روي زمين نشستند هرچه فرمانده شان با بلند گو اعلام مي كرد كه متفرق شويد والا كشته مي شويد مردم فرياد مي زدند : برادر ارتشي چرا برادر كشي؟ تانكها متوقف شده بودند بعد بلند شديم وبه راهپيمايي ادامه داديم داخل خيابان امام خميني ( ارگ ) با شعار حركت مي كرديم كه تير اندازي شروع شد ابتدا هوايي بود وبعد به طرف مردم نشانه زفتندچند نفري روي زمين افتادند مردم متفرق شدند من به طرف كوچه اي دويدم هوا كمي تاريك شده بود صداي رگبار گلوله ها از فاصله نزديك به گوش مي رسيد نمي دانم چقدرتوكوچه دويدم وقتي كه صداها ي گلوله كم شد به منزل برادرم رفتم شب ها روي بام مي رفتيم ونداي الله اكبر سر مي داديم . سپهبد اظهاري چند روز بعد در يك سخنراني اعلام نمود شبها بعضي ها صداي الله اكبر را از طريق نوار پخش مي كنند. روزبعد شعارداده شد اظهاري بيچاره بازم بگو نواره . نوار كه دست نداره .نوار كه جون نداره . نوار كه خون نداره .روزهاي بعد تظاهرات ادامه پيدا كرد.حزب ها وگروه هاي مختلفي اعلام موجوديت كردند حزب توده (حزب كمونيستي است ) در دانشكده پزشكي وسازمان مجاهدين خلق ( كه بعد ازانقلاب مسعود رجوي رهبر سازمان اعلام جنگ عليه انقلاب كرد ودرگيري هايي در گنبد راه انداخت به نام منافقين معروف شد ) در دانشكده ادبيات فعاليتشان را آغاز كردند روزها به دو دانشكده سر مي زدم فعاليت سازمان مجاهدين چشمگيرتر بود چون آيه قرآن فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما را سرلوحه شعار خود قرار داده وروي آرمشان گذاشته بودند. يك روز كه در دانشكده ادبيات بودم قرار شد به چهارراه شهدا برويم همراه دانشجويان راه افتاديم به طرف چهارراه وقتي همه جمع شدند در آنجا براي اولين بار پرچم اعلام جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه به نمايش درآمد وهمچنين حمايت از چريكهاي اتيوپي واريتره بر عليه امپرياليسم جلوجمعيت به ابتكار سازمان حركت مي كرد وجمعيت شعار مي دادند قسم به خون شهدا شاه تو را مي كشيم .
يكي ديگر از روزهاي با شكوه روز 17 دي 1357 بود كه رژيم به نام روز زن ( پدرش رضاشاه كشف حجاب كرده بود ) نامگذاري كرده بود در اين روزخانم ها با حجاب كامل وچادر مشكي يك راهپيمايي با شكوهي راه انداختند تا آن روز خانم ها فقط در مراسم عزاداري چادر مشكي مي پوشيدند در خيابان چادر نمي پوشيدند واگرم كسي با حجاب بود با چادر رنگي بيرون مي آمد ضمنا مانتو ومقنعه هم وجود نداشت يك روز در خيابان امام خميني ( ارگ ) درحال قدم زدن بودم كه چند خانم لبناني را با مانتو بلند و مقنعه ديدم براي من وخيلي ها تازگي داشت مي گفتند چه حجاب قشنگي دارند كه بعدها چادر مشكي ومقنعه ومانتو در ايران جا افتاد .
يك رو ز طبق اعلاميه توزيع شده راهپيمايي از بيمارستان قائم ( فرح ) در حال شكل گرفتن بود عده زيادي آمده بودند .جلو مسجد يمارستان ومحوطه جمع بودن كه صداي غرش تانك ها شنيده شد كه از طرف ميدان احمد آباد مي آمدند رفتم كنار پياده رو همراه عده زيادي ايستاده بوديم يكي از تانكها آمد ، جلوبيمارستان به علت ازدياد جميت ترافيك شده بود يك ماشين ژيان بخت برگشته ايستاده بود تا جمعيت رد شوند وراه باز شود تانك پشت سر ژيان بود راننده بي شعور تانك با اون زنجير هاي شني رفت روي ژيان وجلو جمعيت از رويش رد شد وراننده وماشين را پرس نمود جمعيت خشمگين به طرف تانك حمله كردند از ترس برسرعتش افزود با مسلسل چند رگبار شليك كرد راهپيمايي با شعارهاي كوبنده تري ادامه يافت . واي اگر خميني اذن جهادم دهد ارتش دنيا نتواند جوابم دهد . توپ ،تانك ،مسلسل ديگر اثر ندارد ، اي شاه خائن آواره گردي . خاك وطن را ويرانه كردي .كشتي جوانان وطن آه و واويلا كردي هزاران تن را كفن آه و واويلا . مرگ برشاه مرگ برشاه . اي شهيد حق آيم به سويت بهشت موعود در پيش رويت . مادر نديده روي تو الله اكبر پدر نشسته به سوگ تو الله اكبر. مرگ برشاه مرگ برشاه.


RE: خاطره اي از انقلاب در روچي - مهدی قاسمی - 03-16-2015 06:50 PM

ممنون
جالب بود