انجمن گفتگوی روستای روچی

نسخه کامل: جبهه سومار
شما در حال مشاهده نسخه ساده می باشید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی و فرمت مناسب.
آبان ماه 1361 بود كه به جبهه اعزام شدم از روجي من تنها بودم ولي از زيبد شش هفت نفري بودند ما ابتدا به كرمانشاه اعزام شديم از آنجا بعد از گروه بندي به ايلام وازآنجا به غرب سومار رفتيم منطقه پدافندي ما روي يك تپه بسيار بلندي قرارداشت كه چون داراي ضدشيب طولاني وصعب العبور بود از وسط هاي راه پله ايجاد كرديم تداركات ما توسط خودرو تا پاي تپه مي آوردند واز آنجا تا پاي پله ها بوسيله قاطري كه در اختيار داشتيم حمل مي كرديم واز آنجا به بعد توسط افراد به بالاي تپه مي برديم طفلكي قاطر چند روز اول برايش آذوقه آوردند بعد غذايش قطع شد لذا براي سيركردن شكمش بايد اورا با مناطق پايينتر مي برديم كه حقير اين مسئوليت را پذيرفتم روزها موقع استراحت مي بردمش به چرا دوران خوبي داشتيم وظيفه من آرپي جي زن بود كه يك آرپي جي ويك كلاش تاشو تحويلم بود دوكمك نيز داشتم به عنوان مهمات بيار. در اين سه ماه كه درجبهه بودم چيزي كه مرا خيلي رنج مي داد عدم كارايي ونداشتن تجربه فرماندهان بود براي من كه دوسال سربازي درعصر محمدرضاپهلوي دريك پادگان سوارزرهي خدمت كرده بودم ومدت 16 ماه به عنوان فرمانده دسته زرهي با دراختيار داشتن تانك ونفربر هفته اي يك روز رزم شبانه داشتيم ديدن حركات ابتدايي ومراعات نكردن اصول جنگ برايم سخت بود. البته حق داشتند چون اكثراجوان بودند وتجربه اي نداشتند.وهمين موضوع باعث شد كه در اعزام هاي بعدي به عنوان ديدبان خدمت كردم.در پايين دوتصوير مي بينيد البته كيفيت خوب نيست .
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(03-11-2013 05:54 PM)YousofRafati نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آبان ماه 1361 بود كه به جبهه اعزام شدم از روجي من تنها بودم ولي از زيبد شش هفت نفري بودند ما ابتدا به كرمانشاه اعزام شديم از آنجا بعد از گروه بندي به ايلام وازآنجا به غرب سومار رفتيم منطقه پدافندي ما روي يك تپه بسيار بلندي قرارداشت كه چون داراي ضدشيب طولاني وصعب العبور بود از وسط هاي راه پله ايجاد كرديم تداركات ما توسط خودرو تا پاي تپه مي آوردند واز آنجا تا پاي پله ها بوسيله قاطري كه در اختيار داشتيم حمل مي كرديم واز آنجا به بعد توسط افراد به بالاي تپه مي برديم طفلكي قاطر چند روز اول برايش آذوقه آوردند بعد غذايش قطع شد لذا براي سيركردن شكمش بايد اورا با مناطق پايينتر مي برديم كه حقير اين مسئوليت را پذيرفتم روزها موقع استراحت مي بردمش به چرا دوران خوبي داشتيم وظيفه من آرپي جي زن بود كه يك آرپي جي ويك كلاش تاشو تحويلم بود دوكمك نيز داشتم به عنوان مهمات بيار. در اين سه ماه كه درجبهه بودم چيزي كه مرا خيلي رنج مي داد عدم كارايي ونداشتن تجربه فرماندهان بود براي من كه دوسال سربازي درعصر محمدرضاپهلوي دريك پادگان سوارزرهي خدمت كرده بودم ومدت 16 ماه به عنوان فرمانده دسته زرهي با دراختيار داشتن تانك ونفربر هفته اي يك روز رزم شبانه داشتيم ديدن حركات ابتدايي ومراعات نكردن اصول جنگ برايم سخت بود. البته حق داشتند چون اكثراجوان بودند وتجربه اي نداشتند.وهمين موضوع باعث شد كه در اعزام هاي بعدي به عنوان ديدبان خدمت كردم.در پايين دوتصوير مي بينيد البته كيفيت خوب نيست .
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

سلام و خسته نباشید آقای رفعتی
خوشحال میشویم آقای رفعتی باز هم اگه خاطره و یا عکس هایی از دوران جبهه و جنگ دارید باز هم برایمان بزارید تا ما که آن دوران را از نزدیک تجربه نکردیم با عکس ها و خاطرات همچون شما بیشتر بتوانیم آن دوران را درک و در جهت تعالی اهداف شما و شهیدان عزیز گام برداریم . با تشکر
لینک مرجع